چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو نمیرسد ستاره ای به پای چشم های تو خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم وقتی آدم همه چیزشو تو زندگی از دست می ده تو بهترین نقطه از عمرش قرار داره، . چون از اون به بعد فقط می تونه پیشرفت کنه به ماه خیره می شوم فقط و گریه می کنم 

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
هرگز عشق را گدايی نكن، زيرا هيچ گاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود!













دلم که تنگ میشود برای چشم های تو
و هی مرور میکنم نگاه اول تو را
اگر نمی رسد به من صدای چشم های تو
تو تاکه پلک می زنی به سجده میرود دلم
به پیشگاه اعظم خدای چشم های تو
شبی خراب می شود حصارهای فاصله
و آب می شود دلم به پای چشم های تو



برای عشق تمنا كن ولي خار نشو




براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده 




براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو




براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه 




براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن 




براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير




براي عشق وصال كن ولي فرار نكن 




براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن 




براي عشق بمير ولي كسي رو نكش




براي عشق خودت باش ولي خوب باش


امشب گریه میکنم .گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم
هفت تا آسمون پر از گلای یاسو میخک
با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک
میخواد بهت بگه: (((ღدوست دارم ۱۵ تااااااااღ)))
نوشته شده در ساعت  توسط ღ*••*ღ♥ღ*•محمد جواد*••*ღ♥ღ*•ღ |
سلام دوستای گلم خوبین من یه وبلاگ جدید درست کردم تا یه مدت به این وبم نمیام من تو اون وبلاگ منتظرتونم اونجا بیاین کامنت بزارین تا بلینکمتون باشه دوستای گلم
نوشته شده در ساعت  توسط ღ*••*ღ♥ღ*•محمد جواد*••*ღ♥ღ*•ღ |
زندگی


و پیامش پاکی است...
زندگی دشت وسیعی است که عشق سالهاست در آن سایه نرم شقایق ها را می شمرد...
کاش می شد زندگی كرد...!

من خوشحالم
از بهترین تکرارها
تکرار با تو بودنها
تکرار تو را داشتنها
خوشحال از حرفهایت
از نگرانیهایت برای من
از زیبا دوست داشتن هایت
از به فردا اندیشیدن هایت
از دلواپسی هایت
میدانی؟
شبها روزها ساعتها دقیقه ها ثانیه ها
لحظه هاست که به تو فکر می کنم
فکر می کنم که چگونه بهترین لحظه ها را برای هم ایجاد کنیم
چگونه همدیگر را برای هم حفظ کنیم
بهترینها را برای تو به ارمغان اورم چگونه
چگونه تو را خوشحال کنم
چگونه برای تو بهترین باشم و برای من بهترین بمانی
عزیزم مهربانم
با تو هستم که بدون من لحظه ی دوام نداری
با تو که مرا ستون خود قرار داده ای
با تو که مرا فقط و فقط برای خودت می خواهی
با تو که می گویی برای من باش برای من بمان
با تو که می گویی بدون من لحظه ای ارام و قرار نداری
با تو هستم جان من قلب من زیبای من
با تو که می گویی اگر نباشم نیستی و اگر باشم در اوجی
گوش کن خوب گوش کن
بی تو نمی مانم
تقدیم به تمام زندگیم به اولین و اخرین عشقم به کسی که یادش در قلب من جاودانه خواهد بود![]()








اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران
بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم
اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک
نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم![]()

شريك عشق تو شدن
يعني همنفس شعر و ترانه شدن
يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن
شريك عشق تو شدن
يعني عاشقي به سان يك مجنون
يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن
شريك عشق تو شدن
يعني ديوانه وار عاشق شدن
زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن
شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن
به ديدن مهتاب شب رفتن
و براي لحظه اي ستاره شدن
شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در آسمان خروشان شدن
همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن 
دفتر غم های من
آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت
وازه امید از چشمان من دزدید و رفت
او که عمری با غزل های دلم خو کرده بود
عاقبت از ایل چشم شاعرم کوچیدو رفت 
کوچه کوچه بغضهایم شد مسیر رفتنش
هق هق این کودک احساس را نشنید و رفت
دفتر غمهای من در پیش چشمش باز بود
خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت 
گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب من
روی زخم کهنه ام مشتی نمک پاشیدو رفت
گر یه هایش را درون بقچه ای پیچیده بود
وقت رفتن با لبی خندان مرا بوسیدو رفت


























لبم خاموش و دل خاموش و اشكم صد زبان دارد
تو هرگز گريه ي مستانه كردي جان شيرينم؟؟؟؟
خدايا كمكم كن... اينكه صاف بشم... يه دل بشم... اينكه تقصيرا رو گردن ديگران نندازم... اينكه انتخابم رو درست انجام بدم... اينكه امروز اونكاري بكنم كه بايد... اون رفتاري رو داشته باشم كه بايد.... خدايا كمكم كن كه اون چيزي باشم كه بايد....
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت



نوشته شده در ساعت  توسط ღ*••*ღ♥ღ*•محمد جواد*••*ღ♥ღ*•ღ |






