کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی
چه دوره . ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهو در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد.باید دلو به دریا داد
خودش میبردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست


اشک هایم را دید و هیچ نگفت
ناله هایم را شنید و هیچ نگفت
از پس دیوار دلتنگی هایم
زجه هایم را شنید و هیچ نگفت
در زیر باران پائیزی
سرخی چشمانم را دید و هیچ نگفت
از زبان این و آن
دردهای شبانه ام را شنید و هیچ نگفت
خودم دیدم به چشمانم
بر سر مزارم بخندید و هیچ نگفت
بلند و شد به راهش ادامه داد
و باز هم رمید و هیچ نگفت


نگاه کن ؛ چگونه بال میزند پروانه ی نگاهت برابر چشمانم.
و من ؛ و من چه بی صدا شکسته ام.
صدایی سرد ؛ صدایی درد .
و چه پشیمان میشوی از درد ها و رنج ها.
که خود فقط مقصری ز درد ؛ ز مرگ.
و چه زود و بی صدا بمردند پا کی ها.
نگاه کن بر آسمان ؛ ببین چه زیبا نقش بسته محبتش در آن.
صدا کن ؛ که میشنود صدایت را.
درد هایت و رنج هایت را.
صدا کن تا اجابت کند دعایت را.

پریشب دیدمت دوباره در یاد
همچو گیسویی پریشان در پس باد
بگفتم یار دیرینم کجایی؟؟
تو خوبی یا که چون من؛آرام نداری؟؟
نگاهت را برگرفتی از نگاهم
در پی چشمان تو می رفت چشانم
بگفتم نازنینم را نبینم
که چشمانش شدست ابری؛عزیزم
بگفتا من شدم خسته ز حجران
بگفتم نازنینم؛چیزی نماده تا به مردن
و مرگ من به معنی وصال است
چهل روز از تنهایی گذشت است
عزیزم فکر نکن من بی وفا ام
شبا تا صبح من چشم انتظارم
که من را هم در آغوش بگیرد
فرشته جان من را هم بگیرد
.jpg)
نگاری را به یاد آری
که وقت رفتنت دیدی
و او غمبار و نالان بود
و تو خندان و شاد بودی
به چشمانش نگاه کردی
ودستش را بفشردی
درآن دم آسمان غرید چون شیری
و تو بی هیچ مکثی برفتی
و تو رفتی و شد تنها نگارت
نگارت ماند و تنهایی و محنت

اشک مثل قطراتيه که از شمع پائين ميان
شمعو آب ميکنن اما ميخوان سعي کنن آتيش خاموش بشه تا شمع
نجات پيدا کنه
اما آتيش ميمونه و شمع ذره ذره آب ميشه و از بین میره

![]()











گاهی وقتا تا گریه نکنی آروم نمیشی ؛ اما این اشکا
بعضی وقتا میشن تمام زندگیت ؛ اون وقته که زره زره آب میکنن
وجودتو؛ کم کم لاغر میشی و پای چشمات گود میفته بعد انقدر
ادامه پیدا میکنه تا ....................











دلم پره از همه آدما ......

از اونی که دوست بود.........
از اونی که خورده بود نون و نمک.....
از اونی که جلوم لبخند زد و
از پشت بهم خنجر!!


نمیدونم چرا اینکارو کردی......
اما یه چیزو خوب یاد گرفتم
که دیگه به هیچ کس نباید اعتماد کرد
حتی به چشمات!!

حالا تو؛ دوسته دست به خنجر
یادم دادی که از همه آدما باید ترسید
باید خفه بشی از بقض
اما یه بار باز نکنی سفره ی دلو
باید یاد بگیری که سکوت کنی
که بقض کنی ؛ خفه بشی
و مثل شمع زره زره آب بشی
اما درد دلتو تو خودت بریزی

فقط تو دل صاب مردت






سرم را اهسته بلند مي کنم ...سرم عجيب سنگين شده 
ياد تمام خاطرات ازارم ميدهد ...به تکه کاغذي سوخته نگاهي
مي اندازم انگار اين کاغذ ها خودم هستن که دارن ارام ارام 
طعمه حريق نا خواسته مي شوند بلند ميشم زير لب به نمام 
روزگاري که مرا تنها براي تلخي ها در دنيا تنها گذاشت لعنت 
مي فرستم...افتاب داره يواش يواش غروب مي کنه به سمت 
اخرين اشعه نيم جون روز رفته ام حرمت مي کنم ..شايد فردا 
از ان من باشه


اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي 
جز ظهور مهر نيست؛عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ 
عشق يعني كوشش بي ادعا؛عشق يعني مهر بي اما ،
اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر ؛ عشق يعني دل تپيدن
بهر دوست؛ عشق يعني جان من قربان اوست؛ عشق
يعني خواندن از چشمان او؛ حرفهاي دل بدون گفتگو؛ 
عشق يعني مستي از چشمان او؛ بي لب و بي جرعه،
بي مي ،بي سبو؛ گاه چشم بدر و ابروي هلال؛ چهره 
مهتابي او در خيال؛ عشق يعني عاشق بي زحمتي؛ 
عشق يعني بوسه بي شهوتي؛عشق يار مهربان زندگي؛
بادبان و نردبان زندگي؛ عشق يعني دشت گلكاري شده؛
در كويري چشمه اي جاري شده؛ يك شقايق در ميان
دشت خار؛ باور امكان با يك گل بهار؛در خزاني برگ ريز 
و زرد و سخت؛ عشق،تاب آخرين برگ درخت؛ عشق يعني
روح را آرا ستن؛ بي شمار افتادن و بر خاستن

شنبه:با نگاهي عاشقانه مست شدم!يكشنبه:به او گفتم 
گرفتارت شدم.دوشنبه:همچو ليلي عاشق صحرا شدم!سه
شنبه:بي وفايي كرد و من گريان شدم.چهارشنبه:اسير 
هجرانش شدم.پنج شنبه:او رفت و من درعاشقي فاني شدم!
جمعه:بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

شخصی به همسرش می گو ید : من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم اما این عشق نیست ‘ گرسنگی است شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست بدارید و هم بی تابانه نیاز مندش باشید. عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذاردتا خودش باشد در عشق اجباری نیست عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری رهایش کن! زمانی که اتفاق خوب یا بدی برایت رخ می دهد،معنی اش را در نظر داشته باش.منظوری در اتفاقات زندگی هست، که به تو یاد بدهد چطور بیشتر بخندی یا کمتر گریه کنی. تو نمی توانی کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنی، فقط می توانی شخص دوست داشتنی ای باشی، بقیه به آن شخص ربط دارد که ارزش تو را تشخیص بدهد. از رازهاي قلبت براي من بگو تا انها را از شوري شگفت انگيز
شعله ور سازم از دلتنگيهايت برايم بگو تا از انها شوق زيستن براي تو بسازم از هوسهايت بگو از همه شور و شوقهايت بگوتا سورتمه اي از اشتياق هاي تو بسازم و ان را بر اسب هوس تو ببندم و لگامي نرم و لطيف به زيبايي انتظارهايت بر ان اسب مي بندم و انگاه تو را با خودم همراه مي سازم تو را از شوق بودن سرشار مي كنم انگاه همه زيبايي ها را در جامي ريخته به لبهاي تو نزديك مي كنم تا انها را از عطشها سيراب كنم.





![]()
![]()
![]()
![]()









نوشته شده در ساعت  توسط ღ*••*ღ♥ღ*•محمد جواد*••*ღ♥ღ*•ღ |
تو و من برای همیشه ، هیچ وقت تنها تر از الان نبودم هیچ وقت ناراحت تر از الان نبودم دلم دریا میخواد انگار با همه قهرم.با ... اخه به جز اینا که کسی نیست.دلم گرفته از همه بدم میاد از همه هیچ کس نیست که نگاهش،حرفاش،کاراش .. ارامشم بده انگار اشکامم با من قهرن.حتی دکمه های کیبرد. من دیوونم یه دیوونه به ظاهر عاقل از بس همه چیو ریختم تو این دلم دارم خفه میشم.مگه دل ادم چه قدر جا داره.از بس خودمو گول زدم خسه شدم.دلم ارامش میخواد من دریا میخوام. داغون.داغونم خدایا تو کمکم کن بتونم تحمل کنم.خداجون به خودت قسم سخته خیلیم سخته.کمکم کن
هرگز از هم جدا نخواهیم شد .
شاید در مسافت ولی در قلبمان هرگز .
عشق با چشم هایش نمی بیند بلکه با فکرش می بیند
از این رو خدای عشق بال زد و تار یکی را ترسیم کرد .
بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی
تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی .
بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند
و بعضی برای از دست دادن آن .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ،
می تواند پر از شکوفه شوئد یا به آرامی بمیرد .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ،
می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد .
همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ،
با خود می اندیشم ،
هرگز فرشته ای را ندیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند .
کلمات دلنشین مانند شانه ی عسل هستند ،
روح را حلاوت می بخشند و به جسم سلامتی می دهند .
بیا و بگذار تا صبح از عشق لبریز شویم ،
بیا خود را با عشق تسکین دهیم.
چرا تلفظ عباراتی نظیر
« خداحافظ »
« پوزش می خواهم »
« دوستت دارم »
چنین راحت است ،
اما بیان کردنشان بسیار دشوار ؟
عشق ،
اشتیاقی شدید برای شدیدا دوست داشته شدن است .
عشق فرشته ای است در لباس هوس …
هرگز نمی توانیم کسی را که به او لبخند نزده ایم
از ته دل دوست داشته باشیم .
آتشی که عشق روشن می کند
بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد .
هر لحظه ای که صرف عشق ورزیدن نشود ،
به هدر می رود .

ای نازنین لبانت رااز خنده باز کن
تابتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
وبایک بوسه مزه عشق رابچشانم
و پشت میله های قفس غم آوارگی ام را احساس نکنم
تااز بیهودگی نجات یابم
ای نازنین اگه تو بخواهی ازمن جداشوی
آسمان چشم هایم ابری خواهد شد
تیرگی آن را می پوشاند
وقطره قطره اشک را بر گو نه ام نمایان می کند
بیاکه تنها نگاهم به دنبال توست
.jpg)
| .::. |
|
تو شب وازم گرفتی |
خورشید و دادی بدستم
گفتی تا آخر دنیا
هرجا باشی با تو هستم
منكه باور نمیكردم
اونهمه حرف قشنگ و
اینكه من تنها رفیق
شبای تار تو هستم
هر بهار پشتش خزونه
اینو هر عاشق میدونه
كه همیشه توی ذهن و
قلب یارش نمیمونه
گریه فایده ای نداره
تو رو واسم نمیاره
كاشكی دست سرنوشتت
تو رو جایی خوب بذاره
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟ تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟
آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی.اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه. اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذاشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونم ببره .اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری. اون موقع که اسم دیوونه رو روت می ذارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .











در آغوشت تنها ، و شاید هم تنهایی
هیچ کس چیزی نمی گوید ، و نمی گذارد هم ..
تغییر می کند ؛ روزگار در پی لحظه ها و شاید لحظه ها در پس غم ها پیش می روند ، بی آنکه ما راضی باشیم یا نه .. و بی آنکه سوالی پرسند ..
کاش همانند نیم ساعت پیش بود ، نه یک ثانیه قبل هم بهتر است ، بهتر از این لحظه و این لحظه بهتر از یک لحظه آیند ..
بایست که کمی بگذرد و سپس با تو هماهنگ شوم ، سخت می گذرد و سختر ..
نمی گذارند چیزی بگویم ، از سختی ها .. مرا شاید همانند دیوانه ای می نامند ، آنی که خود را آزار می دهد و هنگامی که از دردهایش می گوید فضا سختر می شود ، و گویی سریعتر می رود و من ..
که با همان سرعت به سوی تو می آیم ، گویی عقب می مانم پس سکوت را اختیار می کنم ..
هر لحظه ای که سپری می شود بیشتر ارزششان را می دانم ، نمی خواهم به جلو اینگونه بروم حتی یک قدم ، اما مجبورم و به امید بهتر شدن لحظه ها به سویت دیوانه وار می دونم شاید از زمان پیشه بگیرم ..
سرانجامش چیزی جز آغوش مهربان تو نیست ، می دانم و می مانم ...

یادش بخیر من و تو یه قلب پاک و بی غرور حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور من تو رو عاشق می کنم هر طور شده حتی به زور کی
می خواد فردا تو رو از من بگیره کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره نباید فردا را از دنیا بگیریم ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم ما باید قدر این روزها را بدونیم وای اگر فردا بیاد تنها می مونیم
خدا شاید این عشقی که من میگم تو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوستش دارم راستی یادم نره بهت بگم عزیز ترین کسم اونه بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه که از من بدش میاد اما وقتی که آروم میشه می بینه من بغضم میاد همین دیونه بازیاش از اول چشممو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم از هم دیگه وداع کنیم بیا به یاد اون روزا هم دیگه را دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نزاشت جدا بشیم ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
کی می خواد فردا تو رو از من بگیره کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه ای خدا حتی اگه دوستم نداره تو می تونی نزاری تنهام بزاره ....


دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.


فقط یک دقیقه مقابل دریا که می رسم....
فقط برای چشمهایت دعا می کنم
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی
ببـــــــــار.....
ببـــار که باز باورت کنم
ببـــار درهمین کوچه پس کوچه های بارانی
ببـــار در همین کوچه مهتاب
راستی قرارمان
همان ساعت " نمی دانم"
ساعت لجوجی که هیچ عقربه ای
روی شانه هایش به خواب نمی رود
یادت نرود
تو ، همیشه فرصت کوتاه منی برای شعر....
تا می آیم زمزمه ات کنم
زود تمام می شوی
میدانم سالهاست
ساعت قرارمان
یک دقیقه به هیچ است
و من همیشه فقط یک دقیقه
دیر می رسم.......
تقدیم به تنها فاتح قلبم

نوشته شده در ساعت  توسط ღ*••*ღ♥ღ*•محمد جواد*••*ღ♥ღ*•ღ |
چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو نمیرسد ستاره ای به پای چشم های تو خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم وقتی آدم همه چیزشو تو زندگی از دست می ده تو بهترین نقطه از عمرش قرار داره، . چون از اون به بعد فقط می تونه پیشرفت کنه به ماه خیره می شوم فقط و گریه می کنم 

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
هرگز عشق را گدايی نكن، زيرا هيچ گاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود!













دلم که تنگ میشود برای چشم های تو
و هی مرور میکنم نگاه اول تو را
اگر نمی رسد به من صدای چشم های تو
تو تاکه پلک می زنی به سجده میرود دلم
به پیشگاه اعظم خدای چشم های تو
شبی خراب می شود حصارهای فاصله
و آب می شود دلم به پای چشم های تو



برای عشق تمنا كن ولي خار نشو




براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده 




براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو




براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه 




براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن 




براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير




براي عشق وصال كن ولي فرار نكن 




براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن 




براي عشق بمير ولي كسي رو نكش




براي عشق خودت باش ولي خوب باش


امشب گریه میکنم .گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم
هفت تا آسمون پر از گلای یاسو میخک
با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک
میخواد بهت بگه: (((ღدوست دارم ۱۵ تااااااااღ)))
نوشته شده در ساعت  توسط ღ*••*ღ♥ღ*•محمد جواد*••*ღ♥ღ*•ღ |












