ღ*••*ღ تنهایی ღ*••*ღ*
ღღღღ$همیشه منتظرتم جیگری بی تو میمیرم تنهام نزار تو بهم قول دادی 15تاااااا$ღღღღ
من به دوچيزعشق مي ورزم يكي به دوچيزاعتقاددارم يكي خداوديگري من دراين دنيادوچيزمي خواهم يكي من اين دنياروبراي دوچيزمي خوام يكي عزيزم دركنارتوهمه خوبي هارامي يابم ودرنگاه عاشقانه ات تازه مي شوم مهربان من بازبه تومي گويم كه دوستت دارم ونگاهم رابه نگاهت مي دوزم وبه پاكي چشمهايت قسم مي خورم كه تاابد باتومي مانم تابداني عاشق ترين هستم. اگر بگریم گویند که عاشق است دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم آغوشت
خواهم كه شوم سايه ودرپاي توافتم چون سايه به خاك ازغم سوداي توافتم خواهم چونسيم سحري بي خبرازخلق مستانه درآغوش فريباي تو افتم درجان عاشق من شوق جداشدن نيست خوكرده قفس راميل رهاشدن نيست من باتمام جانم پربسته واسيرم بايدكه باتوباشم درپاي توبميرم عهدي كه باتوبستم هرگز شكستني نيست اين عشق تادم مرگ هرگزگسستني نيست به او بگویید دوستش دارم ،به او که تنش بوی گلهای عاشق نرگس را می دهد... به او بگویید دوستش دارم به او که تنها عشق من است... بیشتر از همیشه دوستت دارم. پيداست هنوز عاشق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است فغان از بی کسی و بیوفایی مریض و خسته و رنجورم از عشق پرستار دل تنگم کجایی
عششششششششششششششق حالا یک آروز دارم تو سينه ام... كه دوباره چشام تو رو ببينه وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفيق شب و روزم تنهايی شد ... تو كه رفتی شهر برايم غربت شد و خانه برايم يك زندان پر از شكنجه و عذاب شد ... من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعن
چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت: فقط امروز وحشت زده و حیران بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني لذت از دلدادگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق بوسه آغازي براي ما شدن بوسه سر فصل كتاب عاشقي بوسه آتش مي زند بر جسم و حان شرم در دلدادگي بي معني است طعم شيرين عسل از بوسه است بهترين هديه پس از يك انتظار بوسه را تكرار مي بايد كرد بوسه يعني وصل جانها از دو لب õ هم اتاقی برس به دادم ô اونی که دلو دینمو بردهõ õخیلی وقته نکرده یادم ô هم اتاقی ببین چگونهõ õ سیل اشکم شده رونه ô وقتی جان سوزم به جز توõ ô به خدا هیچ کی نمیدونهô õهم اتاقی برو طبیب ô دل بیمارومو بیارõ õبهش بگو عاشقش غریبô مرده از رنج و انتظارõ ô ای عزیزم برس به دادم ô øلحظه به لحظه میشکنم L سایه به سایه هر نفسø øزندونیم تو دست تو L تو این زمین تو این قفسø øلحظه به لحظه گم شدم L تا دید من شکی نداشتø øنفس نمونده واسه من L هی گم شدم نفس نذاشتø øاز این قفس از این زمین L میخوام برم پر بکشمø øبرای این همه دیوار L یه گوشه ای در بکشمø من با یک دنیا خاطر از تو * تو به من گفتی برو من چه جوری جدا شم از تو * من میخوام از دنیا برم تو میگی تنهایی برو * من میمیرم جدا شم از تو من با دلی خون از غم تو * چی میشه بمونی با من نگو شرمی کنم از تو * من با خودم میگم دل تو چرا بد میکنه با من * باشه دل میکنم از تو رفتم از شهر خدا * ستاره چیدم واسه تو تو ستارمو سوزوندی * آخرش گفتی برو آی دلن بسوزه بی رحم * تو اسیر دلتی کاش میدونستی عزیزم * اون ستاره خودتی تو سوسزوندی خودتو * با خودت منم سوزوندی کاشکی دل نداشتیو جاش * توی قلب من میموندی ___@@@@@@_____________ OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE ای جدایی تو تنها بهانه گریستن... بارانها کوهها و درختان به چه زبانی ؟؟؟ آیا لبهایی که فردا متولد میشوندبوسه را خواهند آموخت؟؟؟ رایحه تو و رویاهای خودم را کجا پنهان کنم؟؟؟ نام تو با کدام حرف آغاز میشود؟؟؟ چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است؟؟؟ چه کسی زیباتر و سپید تر از نمکها می خندد؟؟؟ (تا تو روی زمین قدم می زنی و هر شب چراغهای ایوان را روشن می کنی فرشته هاپلک بر هم نمی گذارند ماهی ها قلب آبی تو را ترجمه می کنند و جاده ها همچنان به راه خود ادامه می دهند .) شمعها کی می خوابند؟؟؟ بوسه ها کی می میرند؟؟؟ آبها کی تشنه می شوند؟؟؟ ((به قفسها سلام نمی کنم نبض مرگ را می گیرم و به انتظار اتفاقهایی که نیفتاده اند می مانم.)) دلم براي کسي تنگ است
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني در انتهای دریچه قلبم شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." منی که من نشد.... من موجودی سراپا شور.... سراپا عطش... موجودی سراپا گذشتم... و با هر چه شور داشتم... هر چه عطش داشتم... با همه اشکای پنهانی... با همه سیاهی سپیدی ناپذیر سرگذشتم... سالها،دربه در، پی دلی گشتم ... که عذر عدم قدرت مرا، نسبت به درک واژه ی محترمی که در قاموس خوشبختان روزگار... به عشق معروف است، پذیرا باشد... زندگی من قلبیست از سینه دور افتاده... قلبی که میله های محبس آن کلمه محترم و انحصاری، در شب دربدریهای یک خستگی طاقت فرسا، آهنگ طپشهای تب آلودش را، به عنوان یک هدیه ی ناقابل در آستانه ی عشق و دیوانگی ، بباد هدر داد... عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید عشق آن است که صد دل به یک یار دهید یک روز می بوسمت! فوقش خدا مرا می برد جهنم! فوقش می شوم ابلیس! آنوقت تو هم به خاطر این که یک ابلیس تو را بوسیده، جهنمی میشوی! جهنم که آمدی ، من آنجا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روزمی بوسمت! وای خدا! چه صفایی پیدا می کند جهنم...! یک روز آرام تر از هرچه تصورش را کنی، آهسته می بوسمت، هر چه پیش آید خوش آید... خیلی سخته که شب تا به سحر دیده نبستم تو آن لحطه که کندی تار مو تو دلم افتاد و خون شد دیده بستم نيستم عا قل دگر ديوانه ام سنگ بر اين جسم رنجورم مزن آشيانم نيست كه در ويرانه ام دردو غم با این دلم همخونه بود ای خدا دادم برس فریاد شد عاشق بی ادعا دیونه بود مگر آسان رود از یادم این دل که دردو غصه و غم دارد این دل حریف او نمی باشم به یک دم شده گردون سر آواره این دل که میگرید به حال خود کم و بیش قراری او ندارد سینه من بگو آخر چه سازم با دل ریش رسید نوبت به من ابر بهار چرا تقدیرم اینگونه شد آخر برایم آسمون جایی نداره دلت اومد تنهام بذاری.......... آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاري و بري دوستت دارم می گویی مثل نفس کشیدن برایت تکراری است وقتی مخاطبت قرار می دهند که: « دوستت دارم » حالا برای اینکه حساب مرا از دیگران جدا کنی یک نفس عمیق بکش عاشقم، عاشق ستاره صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام توست بر آن قدرت عشق میشه خدا رو حس کرد نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون شمع میسوزم برای دیدن رویت.... دو چشم اشک بارم را به روی ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم . جز تو ای دور از من از همه بیزارم... روزي كه به دنيا آمدم صداي در گوشم طنين افكند كه تا آخر عمر با من خواهد بود گفتم كيستي؟ گفت:غم. خيال مي كردم غم نام عروسكي است كه مي توان با آن بازي كرد. ولي حالا فهميدم كه: خودعروسكي هستم بازيچه ي دست غم. وقتی تو نیستی
با حضور تو شبها شعر را زندگی میکردم، با لمس نگاههایت، با هرم نفسهایت و با عاشقانههای لطیف شبانهات. اما حالا وقتی تو نیستی شعر میگویم از چشمهای معصومت، از نفسهای گرمت و از سپیدی رؤیاییت. اگر مانده بودی شاعر نمیشدم اما تو را داشتم و شعرهایم را. اکنون تو نیستی، شاعرم اما هیچ ندارم حتی شعرهایم به نام توست تورا میگویم! بلی من عاشقم
بلی عاشقم یک عاشق چشم براه که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
.در گلدان طاقچة تنهایی ها شکشته است
.در آتش فاصله ها سوخته است
.و همانکه تمام در های دلتنگی ها بر روی او بسته است
بلی من همانم که به او میگوینددیوانه و به او میگویند آواره
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشق میگذرانم
با یاد او اشک میریزم ودر کوچه ای دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم
فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش ........... با فریاد من روشن شبی از پشت یک تنهایي نمناک و بارانی تو را با لهجه ی تا حالا شده بخواي اشک بريزي ، گريه کني يه عالمه اما نتوني و گلوت از زور بار بغز بخواد خفه شه ... و ازش کمک بخواي که رهات کنه ، به دادت برسه ... چشم انتظاري در بياره ... بزني ... شايد سالها به انتظار بشيني که بياد بياد ولي وقتي اومد نتوني صداشو بشنوي يا حتي نتوني باهاش صحبت كني. تنهایی را دوست دارم و ... عاشق سکوتم وقتی در سکوت ، تنهایی....... و دیگر هیچ نیست جز تو و خیالت آنگاه میتوانی، صادقانه .... نزد حق اعتراف کنی، آنچه را که گفتنش، نزد آدمیان جرم است اعتراف کنی، آنچه را که دیدنش، نزد آدمیان گناه است اعتراف کنی، آنچه را که داشتنش، نزد آدمیان محال است اعتراف کنی که........ دوستش داری حتی رویای حضورش را حتی خیالش را پدر نازنینم بیشتر از هر زمان بهتون نیاز دارم دستاتون حتی صدای نفسهاتون آخه چرا رفتی؟؟؟؟ مگه نمیدونستی من بهتون مهتاجم؟؟؟؟
![]()
عاشقتم ...
در کل عاشقتم...........................

![]()
![]()
بگو دوستت دارم ...
برای مدت زیادی از برم می روی بگو که دوستت دارم به چشمانش
خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم وبر لبانش بوسه ای
زدم اما نگفتم که دوستش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال
شد که خود رابه آغوش من انداخت وسرش را بر روی سینه ام فشرد و
گفت امروز بگو دوستم داری دستهای سفیدو بلندش راگرفتم اما باز
نگفتم که دوستش دارم.ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چندشاخه
گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم
به من گفت:بگو که دوستم داری می ترسم که دیگر هیچوقت این کلمه
را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم. وقتی که آن
روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود
پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم فریاد زدم :
بخدا دوستت دارم اما ![]()
![]()
![]()
(من عشقت رو به يه دنيا نميدم، حتي يادت رو به كوه و دريا نميدم)![]()
بوسه يعني آتش و گرماي تب
لذت از شب، لذت از ديوانگي
طعم شيريني به رنگ سادگي
لحظه ايي با دلبري تنها شدن
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه يعني عشق من ، با من بمان
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
پاسخ هر بوسه ايي بوسه است
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه يعني عشق وآوازوسرود
بوسه يعني پر زدن، يعني صعود

___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@@@@@@@@@_____
___@@@@@@@@@@@@@@_____
______________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
______________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
______________________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY





دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي تو تنگ است 
عشق یعنی...
![]()






به دنبال واژه گم شده عشق میرگردم
تا تو را با آن بخوانم
و گرمی دستهایت را با عشق احساس كنم
باز آمدی، ما ماندیم و دیكر نمی رویم
اما عشقمان می ماند، اگر رفتیم
عشقی كه در قلبمان با جوهری از خون و با قلمی از احساس حك شده
پس بیا با عشق باشیم تا بمانیم.
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم"
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم.
استاد باز گفت: "![]()

واسه کسی میمیرم که واسم بمیره


همیشه تو قلبمی $$$$$همیشه این رو بدون







سر نوشتم از ازل اینگونه بود ![]()
دلم در خلوت و تنهایی خویش
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم![]()
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون![]()
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود![]()
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد![]()
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت![]()
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد![]()
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم![]()
غــرور لعنتيميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت![]()
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم![]()
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم![]()
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن![]()
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه![]()
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه![]()
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه![]()
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو![]()
ازاون كه عاشقــــت بود![]()
بشنواين التماسرو![]()
![]()
![]()
اخه مگه حرفي زدم زخم زبوني من زدم
آره همش بهونه بود مسئله يار ديگه بود
دلت هوايي شده بود كارم از كار گذشته بود
برو با يارت عزيزم رها كن اين تن منو
الهي صد ساله بشه عشق قشنگت عزيزم
اما يه قول بهم بده يارتو تنها نذاري
كه مثل من اسير بشه آواره از خونه بشه
منم يه قول بهت ميدم يه روز فراموشت كنم
قلبمو سنگيش بكنم عشقتو خاكستر كنم
اگه يه روز خواستي گلم كسي رو نفرينش كني
بگو كه مثل من بشه زجر جدايي بكشه
آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاري و بري
اخه مگه حرفي زدم زخم زبوني من زدم
آره همش بهونه بود مسئله يار ديگه بود
دلت هوايي شده بود كارم از كار گذشته بود

تو لحظههای ساده
تو اضطراب ِ عشقو
گناه ِ بیاراده
ترسیده بودم از عشق
عاشقتر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی
میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی
در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد
آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی 
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی
گلهای نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن
باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم
پس ازیک جست وجوي
نقره ای در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایي
که درتنهاییم روییده باحسرت جداکردم
وتودر پاسخ ابی ترین
موج تمنای دلم گفتی دلم حیران وسرگردان چشمانی ست
رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی ان چشم تو را در دشتی
ازتنهایی و حسرت رها کردم
همین بود اخرین حرفت ومن
بعدازعبور تلخ وغمگینت حریم چشم هایم را بر روي اشکی
ازجنس جنس غروب ساکت ونارنجی خورشیدواکردم
نمیدانم
چرارفتی شایدخطا کردم و تو بی انکه به فکر غربت چشمان
من باشی نمی دانم کجا, تا کی, برای چه
ولی رفتی.......
تا حالا شده که بخواي با تمام قدرت خدا رو فرياد بکشي
تا حالا شده که دلت بخواد يه مسافر در خونت رو بزن و تو رو از اين همه
تا حالا شده زير بار سنگين فاصله انقدر له بشي که ديگه حتي نتوني جيک
تا حالا شده عشقت و نديد بگيرن و بعد هم ...
تاحالا شده به انتظار شنيدن دوباره ي يه صداي آشنا روزها ، شبها ماهها و
| :ز: :: |



من ديگه مردم واسه تو

