ღ*••*ღ تنهایی ღ*••*ღ*
ღღღღ$همیشه منتظرتم جیگری بی تو میمیرم تنهام نزار تو بهم قول دادی 15تاااااا$ღღღღ
$ $ $ $ $ $ $ $ $ $ $ $ $ $ $ عشق يعني شاعري دلسوخته $ $ $ $ $ $ $
و دستانت، طراوت گلدسته ها را می طلبد مجنون، وقنات رد پای آهو - معنای من - اما... و در آبنمای آن ، چشمان قیس، فردای مسافر را در خا مشی حضورم ، حرف مرا بفهم تا درد مشترک زبان مشترکمان باشد روزم دوباره لشکر اندوه گره خورده تردید $ ღ*••*ღ $ چیست راز مبهم نگاهت به راستی چ

$ عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
$ عشق یعنی یک تبلور یک سرود
$ عشق یعنی قطره و دریا شدن
$ عشق یعنی یک شقایق غرق خون
$ عشق يعني زاهد اما بت پرست
$ عشق یعنی همچو من شیدا شدن
$ عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون با دست کندن
$ عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون $ محمد$ پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق ینی با پرستو پر زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
$ عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
$ عشق یعنی آتش بر خرمن زدن
$ عشق يعني آتشي افروخته
عشق ینی با گلی گفتن
سخن
عشق يعني معني رنگين كمان

$ عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق یعنی التهاب لحظه ها
$ عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
$ عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
$ عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
$ عشق یعنی در جهان رسوا شدن
$ عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى



به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد


سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود


برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد


ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست


در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو


نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد 


گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم


ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست


گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند
در عبور از مسلخ تن


بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود










دروازه های تکرار شوق
بیدی است در کویر
می خواهی بید باش یا آهو ،یا هر دو 
قنات ، کبوتر را می طلبد
تا برای عشق ، زبانی تازه پیدا کنی 
تباهی خیمه زد در من
چه بی پروانه میسوزم
پر از بیهودگی اینجا.که میمیرد
شب و
به قلب قصه میتازد
در این شبهای تن فرسا من از فردا گریزانم
کجا گم کرده ام خود را نمیدانم
کسی پیداکند من را
در این فصل فراموشی
که تقدیرم
در این زندان خاموشی
دوباره شعله زن ای عشق
بر این خاکستر بی جان
بکش بر باور دیروز
دوباره خطی از بطلان
ببر من را که بی تابم
در این تنهایی و
نشانم ده از این روزن
طلوعی تازه از خورشید.








$ 
ღ*••*ღ$ کاش می شد هیچ کس تنها نبود ... ღ*••*ღ$
ღ*••*ღ$ کاش می شد دیدنت رویا نبود...
ღ*••*ღ$ گفته بودی با تو میمونم ولی ... ღ*••*ღ$ 
ღ*••*ღ$ رفتی و گفتی که اینجا جا نبود...ღ*••*ღ$ 
ღ*••*ღ$ سالیان سال تنها مانده ام ...ღ*••*ღ$ 
ღ*••*ღ$ شاید این رفتن سزای ما نبود...ღ*••*ღ$ 
ღ*••*ღ$ من دعا کردم برای بازگشت ،ღ*••*ღ$ 
ღ*••*ღ$ دستهای تو ولی بالا نبود... ღ*••*ღ$ 
ღ*••*ღ$ بازهم گفتی که فردا می رسی !ღ*••*ღ$ 
$ کاش روز دیدنت فردا نبود.....ღ*••*ღ$ 






$ 


که اینچنین مرا تا فراسوی زمان میبرد،
چیست زمزمه تنهایی دل
که بی هیچ بهانه ای مرا اسیر میسازد،
چیست ترانه غمگین شب
که مرا شیدای خود ساخت،
چیست عبور از مرز بودن
که درکش لیاقت میخواهد،
چیست در وجود بهاریت
که زمستان وجودم را خجل میسازد،
و چیست در قلب همیشه شیفته ات
که اینچنین قلبم را به تپش وا میدارد،
چیست در نی نی چشمان همیشه ابریت
که مصمم بودن را دشوار میسازد
عشق نیست ... فوران احساس نیست ... خوب میدانم؛
از مجسمه زیبای من عشق بر نمی آید،
و در قلب سنگیش عاطفه هرگز طنین انداز نیست،
یست؟
که این گونه هستیم را به یک لبخند هدیه میکند؛
و هیچ انتظاری جز بودنش ندارد،
چیست آن جذبه ملیح چشمان نگرانت
که مرا اینچنین اسیر ساخت،
به پاسخ تمام چیست ها می اندیشم و ندایی از درون باخبرم میسازد که:
!!!!هیچ نیست جز محبتی بی شائبه که حرمت تقدیسش را باور نداشتند
پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دل و تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک با رون می شه تو می دونی 
عمری غم تو دلم زندونی
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو ازادی دیگه 
می گه من دوست دارم تو می دونی 
می خوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه های دلم و تو می دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست
بخت من چرا سیاست تو می دونی
پنجره بسته می شه شب می رسه
چشام اروم نداره تو می دونی
اگه امشب بگذره فردا می شه 
گه فردا چی می شه تو می دونی
عمری غم تو دلم زندونی
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو ازادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی

| :ز: :: |

