ღ*••*ღ تنهایی ღ*••*ღ*
ღღღღ$همیشه منتظرتم جیگری بی تو میمیرم تنهام نزار تو بهم قول دادی 15تاااااا$ღღღღ
خیلی سخته هميشه اينگونه بوده است: کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش ازآنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثلپروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دورخود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي . هميشه اين گونه بوده است: کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي. هميشه اين گونه بوده است: وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را پر از بوسه و نور کند . هميشه اين گونه بوده است: او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد. به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد . و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد ای کاش می توانستم تو باشم.... اگر می توانستم تو هرگز فرصت شاد کردن دیگران را از دست مده،حتی اگر مجبور باشی برای انجام آن کار، آنها را تنها بگذاری. قلب شكسته چه كشيدم از هجرت كه كسي خبر ندارد چه كنم كه سوز وسازم به كسي اثر ندارد در افق چشمهايتم در سايه سار عشق لابه لاي بهترين طلوع ها كه با خورشيد عشق به ان نوري دوباره دادم گل احساس من !هنوز نمي دانم به كدام دل سفر كرده اي قلبم حضور تورا فرياد مي زند كاش صدايش را مي شنيدي ومي گفتي در كدامين چشم نهفته اي؟ چشمانم انقدر گريست اندتاتورادر اشكهاي خود يافتند اما تو ديگر نيستي چراكه اشكي نمانده است ومن كه از لبخندهايت شعر سرودم وبيت بيت ان را به ديدگانم هديه دادم براي ديدارت روزها را مي شمارم باشاخه هاي گل روز بابوي انتظارت را مي كشم كاش بر گردي واز زير گذر دلم عبور كني بايستي وقلب خفته ام را با طنين صدايت طلوع بخشي......................... 
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه












باشم.... تمام جهان بودم


| :ز: :: |

