ღ*••*ღ تنهایی ღ*••*ღ*
ღღღღ$همیشه منتظرتم جیگری بی تو میمیرم تنهام نزار تو بهم قول دادی 15تاااااا$ღღღღ
خواستم هدیه ای برایت بفرستم،گل گفت مرا بفرست تا با عطر خود او را شاد سازم،گفتم او خودش گل است،خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم،گفتم او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد،بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم ، گفتم نه... او خوش صداست،ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید،صدای قلبم بود که می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم... گفت:می خوام برات یه یادگاری بنویسم.گفتم:کجا؟گفت:رو قلبت گفتم مگه می تونی؟گفت:آره سخت نیست،آسونه. گفتم باشه.بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت.گفتم این چیه ؟گفت: سیسس. ساکت شدم،گفتم:بنویس دیگه ، چرا معطلی خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوست دارم دیوونه اون رفته،خیلی وقته،کجا؟نمی دونم اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده... در دادگاه عشق،قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان... قاضی نامم را بلند خواند و گناهم رادوست داشتن تواعلام كرد وپس محكوم شدم به تنهایی و مرگ. كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و و من گفتم : به تو بگویند
اگه میدونستی چقدر تنهام همیشه واسم اشک میریختی.اگرم میدونستی همیشه اشک میریزم هیچ وقت تنهام نمیزاشتی
وقتی دهکده ای می سوزد همه دودش را می بینند اما وقتی قلبی می سوزه کسی حتی شعله اش را نمی بیند

هنه فروش داد می زنه:چراغ شکسته می خریم،کفشای پاره می خریم،اسباب کهنه می خریم.بی اختیار داد می زنم: کهنه فروش قلب شکسته می خری؟


دوستت دارم



خیلی سخته که روزتولدت،همه بهت تبریک بگن،جزاونی که فکرمیکنی به خاطرش زنده ای... 
خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی،اما اون بگه:نمی خوامت....
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ......
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ....
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ...
خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه..

استكان از دستم افتاد شكست... پدرم ناراحت شد... مادرم حرص خورد... برادرم گفت قشنگ بود... خواهرم گفت مال من بود... اما وقتی قلبم شكست هیچ كس چیزی نگفت بمیرم ای دل كه بی صدا شكستی


خواستم هدیه ای برایت بفرستم،گل گفت مرا بفرست تا با عطر خود او را شاد سازم،گفتم او خودش گل است،خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم،گفتم او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد،بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم ، گفتم نه... او خوش صداست،ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید،صدای قلبم بود که می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم

دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
* و خداوند اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد * 
| :ز: :: |


