ღ*••*ღ تنهایی ღ*••*ღ*
ღღღღ$همیشه منتظرتم جیگری بی تو میمیرم تنهام نزار تو بهم قول دادی 15تاااااا$ღღღღ
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد چه دوره . ساحلش از دور پیدا نیست باید پارو نزد وا داد.باید دلو به دریا داد به هر جا برد بدون ساحل همون جاست نگاه کن ؛ چگونه بال میزند پروانه ی نگاهت برابر چشمانم. و من ؛ و من چه بی صدا شکسته ام. صدایی سرد ؛ صدایی درد . و چه پشیمان میشوی از درد ها و رنج ها. که خود فقط مقصری ز درد ؛ ز مرگ. و چه زود و بی صدا بمردند پا کی ها. نگاه کن بر آسمان ؛ ببین چه زیبا نقش بسته محبتش در آن. صدا کن ؛ که میشنود صدایت را. درد هایت و رنج هایت را. صدا کن تا اجابت کند دعایت را. همچو گیسویی پریشان در پس باد بگفتم یار دیرینم کجایی؟؟ تو خوبی یا که چون من؛آرام نداری؟؟ نگاهت را برگرفتی از نگاهم در پی چشمان تو می رفت چشانم که چشمانش شدست ابری؛عزیزم بگفتا من شدم خسته ز حجران بگفتم نازنینم؛چیزی نماده تا به مردن و مرگ من به معنی وصال است چهل روز از تنهایی گذشت است عزیزم فکر نکن من بی وفا ام شبا تا صبح من چشم انتظارم که من را هم در آغوش بگیرد که وقت رفتنت دیدی و او غمبار و نالان بود به چشمانش نگاه کردی ودستش را بفشردی و تو بی هیچ مکثی برفتی و تو رفتی و شد تنها نگارت اشک مثل قطراتيه که از شمع پائين ميان شمعو آب ميکنن اما ميخوان سعي کنن آتيش خاموش بشه تا شمع نجات پيدا کنه اما آتيش ميمونه و شمع ذره ذره آب ميشه و از بین میره گاهی وقتا تا گریه نکنی آروم نمیشی ؛ اما این اشکا بعضی وقتا میشن تمام زندگیت ؛ اون وقته که زره زره آب میکنن وجودتو؛ کم کم لاغر میشی و پای چشمات گود میفته بعد انقدر ادامه پیدا میکنه تا .................... از اونی که خورده بود نون و نمک..... از اونی که جلوم لبخند زد و از پشت بهم خنجر!! اما یه چیزو خوب یاد گرفتم که دیگه به هیچ کس نباید اعتماد کرد حتی به چشمات!! یادم دادی که از همه آدما باید ترسید باید خفه بشی از بقض اما یه بار باز نکنی سفره ی دلو باید یاد بگیری که سکوت کنی که بقض کنی ؛ خفه بشی و مثل شمع زره زره آب بشی اما درد دلتو تو خودت بریزی سرم را اهسته بلند مي کنم ...سرم عجيب سنگين شده ياد تمام خاطرات ازارم ميدهد ...به تکه کاغذي سوخته نگاهي مي اندازم انگار اين کاغذ ها خودم هستن که دارن ارام ارام طعمه حريق نا خواسته مي شوند بلند ميشم زير لب به نمام روزگاري که مرا تنها براي تلخي ها در دنيا تنها گذاشت لعنت مي فرستم...افتاب داره يواش يواش غروب مي کنه به سمت اخرين اشعه نيم جون روز رفته ام حرمت مي کنم ..شايد فردا از ان من باشه شنبه:با نگاهي عاشقانه مست شدم!يكشنبه:به او گفتم شنبه:بي وفايي كرد و من گريان شدم.چهارشنبه:اسير جمعه:بي او تنها شدم و از تنهايي مردم
شخصی به همسرش می گو ید : من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم اما این عشق نیست ‘ گرسنگی است شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست بدارید و هم بی تابانه نیاز مندش باشید. عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذاردتا خودش باشد در عشق اجباری نیست عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری رهایش کن! زمانی که اتفاق خوب یا بدی برایت رخ می دهد،معنی اش را در نظر داشته باش.منظوری در اتفاقات زندگی هست، که به تو یاد بدهد چطور بیشتر بخندی یا کمتر گریه کنی. تو نمی توانی کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنی، فقط می توانی شخص دوست داشتنی ای باشی، بقیه به آن شخص ربط دارد که ارزش تو را تشخیص بدهد. از رازهاي قلبت براي من بگو تا انها را از شوري شگفت انگيز
شعله ور سازم از دلتنگيهايت برايم بگو تا از انها شوق زيستن براي تو بسازم از هوسهايت بگو از همه شور و شوقهايت بگوتا سورتمه اي از اشتياق هاي تو بسازم و ان را بر اسب هوس تو ببندم و لگامي نرم و لطيف به زيبايي انتظارهايت بر ان اسب مي بندم و انگاه تو را با خودم همراه مي سازم تو را از شوق بودن سرشار مي كنم انگاه همه زيبايي ها را در جامي ريخته به لبهاي تو نزديك مي كنم تا انها را از عطشها سيراب كنم.











کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی
یه عمری راهو در قدرت ما نیست
خودش میبردت هر جا دلش خواست


اشک هایم را دید و هیچ نگفت
ناله هایم را شنید و هیچ نگفت
از پس دیوار دلتنگی هایم
زجه هایم را شنید و هیچ نگفت
در زیر باران پائیزی
سرخی چشمانم را دید و هیچ نگفت

از زبان این و آن
دردهای شبانه ام را شنید و هیچ نگفت

خودم دیدم به چشمانم
بر سر مزارم بخندید و هیچ نگفت

بلند و شد به راهش ادامه داد
و باز هم رمید و هیچ نگفت





پریشب دیدمت دوباره در یاد
بگفتم نازنینم را نبینم
فرشته جان من را هم بگیرد
.jpg)
نگاری را به یاد آری
و تو خندان و شاد بودی
درآن دم آسمان غرید چون شیری
نگارت ماند و تنهایی و محنت

![]()






















دلم پره از همه آدما ......
از اونی که دوست بود.........


نمیدونم چرا اینکارو کردی......

حالا تو؛ دوسته دست به خنجر
فقط تو دل صاب مردت
















اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي 
جز ظهور مهر نيست؛عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ 
عشق يعني كوشش بي ادعا؛عشق يعني مهر بي اما ،
اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر ؛ عشق يعني دل تپيدن
بهر دوست؛ عشق يعني جان من قربان اوست؛ عشق
يعني خواندن از چشمان او؛ حرفهاي دل بدون گفتگو؛ 
عشق يعني مستي از چشمان او؛ بي لب و بي جرعه،
بي مي ،بي سبو؛ گاه چشم بدر و ابروي هلال؛ چهره 
مهتابي او در خيال؛ عشق يعني عاشق بي زحمتي؛ 
عشق يعني بوسه بي شهوتي؛عشق يار مهربان زندگي؛
بادبان و نردبان زندگي؛ عشق يعني دشت گلكاري شده؛
در كويري چشمه اي جاري شده؛ يك شقايق در ميان
دشت خار؛ باور امكان با يك گل بهار؛در خزاني برگ ريز 
و زرد و سخت؛ عشق،تاب آخرين برگ درخت؛ عشق يعني
روح را آرا ستن؛ بي شمار افتادن و بر خاستن


گرفتارت شدم.دوشنبه:همچو ليلي عاشق صحرا شدم!سه
هجرانش شدم.پنج شنبه:او رفت و من درعاشقي فاني شدم!






![]()
![]()
![]()
![]()










![]()
| :ز: :: |






